نقطۀ مشترک تمام رهبرانِ موفق از برادران رایت تا اپل

وقتیکه صحبت از یک  نوع رهبری موفق و فوق العاده میشود نباید فراموش کنیم که برای موفق بودن در رهبری یک قالب مشخص وجود ندارد. گونه های متفاوتی از این روشها میتوانند به خوبیِ یکدیگر کارایی داشته باشند و این خود توضیح میدهد که چرا رهبران موفق همانند استیو جابز, مارتین لوترکینگ, ریچارد برنسون, لری پیج یا بیل گیتس هر کدام برای موفقیت خود راههای متفاوتی در پیش گرفته بودند یا گرفته اند. همانگونه که میدانیم این افراد برخی درون گرا, برخی برون گرا, برخی از تشویق الهام گرفته اند و برخی از طریق اجرای دقیق استاندارهای مشخص شده و … به نمادهای رهبر موفق بدل گردیده اند.

در حالی که میبینیم مدلهای موفقیت رهبران بسیار متفاوت است, اما یک چیز بین همه آنها مشترک میباشد و آن باور و طرز فکر آنها است. تمام پیشروهای دنیا چه مایکروسافت یا اپل و چه برادران رایت و مارتین لوتر کینگ همه درست در یک مسیرِ فکری عمل میکنند و ارتباط برقرار میکنند. مسیر فکری این افراد دقیقا خلاف جهتِ مسیر فکری بقیه افراد میباشد.

با نشان دادن دایره طلایی سیمون سینک این مسئله را روشن تر میسازیم.

img5-001

این دایره طلایی نشان میدهد که چرا برخی افراد پیشرفت میکنند و برخی دیگر خیر.

در این دایره “چه چیزی” به معنای این است که “چه کاری انجام میدهید”. میتوان گفت همه سازمانها از اینکه چه چیزی انجام میدهند آگاه هستند.

“چگونه” یعنی اینکه آنها بدانند “چگونه این کار را انجام دهند”. کم و بیش بیشتر سازمانها درکی از چگونگی انجام کار دارند. یعنی آنچه به آن ارزش آفرینی متفاوت گفته میشود و یا روشهای انحصاری مدیریتی و یا خیلی چیزهای دیگر.

“چرا” یی چیزی است که بیشتر سازمانها و افراد از آن آگاهی ندارند. یعنی نمی دانند که “چرا کاری را که در حال انجام دادن هستند را انجام میدهند”. نکته اینجاست که “سود آوری” دلیل و چرایی انجام کاری نیست بلکه نتیجۀ انجام کار است. زیرا برخی کارها به سود آوری منتهی نمی شوند. سود آوری نتیجۀ تلاشهای شما در مسیر صحیح و در شرایط مناسب میباشد. بنابراین سودآوری یک نتیجه است و نمیتواند چرایی و یا دلیل انجام کاری باشد. منظور از چرایی در دایرۀ طلایی هدف, انگیزه و باور است. سئوال اینجاست که سازمان شما به چه دلیل وجود دارد. به چه دلیل صبح از خواب بیدار میشوید؟

روش فکری انساها همیشه از بیرون دایرۀ مذکور به سمت داخل آن میباشد. افراد همیشه سعی میکنند که از روشن ترین مسائل به سمت مبهم ترین آنها حرکت کنند. اما چیزی که مهم است این است : اگر چرایی وجود سازمان شما و چرایی عمل شما مبهم باشد شما نمیتوانید موفقیت بزرگی کسب کنید. بنابراین ابتدا چرایی آن عمل, ارتباط، و وجود را در هر فرایندی روشن سازید. یعنی حرکت از سمت داخل دایرۀ طلایی به سمت خارج آن. رهبران و سازمانهای الهام بخش و موفق بدون توجه به بزرگی و کوچکی و یا صنعت و حرفه ای که در آن مشغول فعالیت هستند همه از درون به بیرون, فکر میکنند, عمل میکنند و ارتباط برقرار میکنند. یعنی از چرایی به چیستی.

برای مثال از شرکت اپل شروع میکنیم. اگر این شرکت مانند بقیه شرکتها نتیجۀ پیام سازمانیِشان این بود که “ما بهترین کامپیوترها را تولید میکنیم (چیستی) که کار با آنها بسیار ساده و قابلیت و طراحی فوق العاده ای دارند (چگونگی) آیا شما کامپیوترمیخریدید ؟” شاید میخریدید شاید هم نه. این دقیقاً شیوه ای است که بیشتر افراد, بازاریابها و سازمانها برای خرید و فروش انجام میدهند.

این شیوه در واقع شیوه ای غیر الهام بخش و غیر رقابتی میباشد که تقریبا همه نیز این کار را انجام میدهند.

 

اما اپل اینگونه تبلیغ میکند :

“هر کاری که ما انجام میدهیم به آن اعتقاد داریم , ما به متفاوت فکر کردن باور داریم و شرایط موجود را به چالش میکشیم “چرایی” با این روش ما محصولات عالی با طراحی زیبا و طرز استفاده آسان میسازیم (چگونگی) و اینگونه است که ما کامپیوترهایی فوق العاده میسازیم (چیستی). آیا شما اپل میخرید؟ شما ناخود آگاه به دنبال راهی برای کشف این محصول و خرید این محصول میگردید زیرا پیام این سازمان دقیقاً جایی را که باید تحریک میکرد را مورد هدف قرار داده است. این نشان میدهد که مردم کالای شما را خریداری نمیکنند بلکه آنها چرایی کار شما را خریداری میکنند. برای مردم مهم نیست که شما چه کاری انجام میدهید, برای آنها این مهم است که شما به چه دلیل این کار را انجام میدهید. این باعث میشود که اپل هر محصولی که تولید کند, بدون توجه به اینکه آنها تولید کننده کامپیوتر هستند, مورد استقبال مردم قرار میگیرد زیرا مشتریان به باورهای اپل باور دارند. MP3 Player, تلفن, دستگاه ضبط صدا, ساعت, تلویزیون و خیلی چیزهای دیگر.

تمام رقبای اپل تمام امکانات اپل را دارند در برخی از موارد حتی بیشتر هم داشته اند. برای مثال:

شرکت Dell که یک کمپانی قدیمی و شناخته شدۀ کامپیوتری است زمانی شروع به تولید MP3 Player  با کیفیت بسیار بالا و قیمت بسیار مناسب نمود. اما مورد استقبال قرار نگرفت. دلیل این بود که مشتریان نمی خواستند MP3 Player خود را از یک شرکت کامپیوتری بخرند. اما این دقیقاً کاریست که همه ما در مورد اپل انجام میدهیم.

در روش رهبران موفق, هدف تجارت کردن نیست, بلکه هدف معامله با افرادی است که به آنچه آنها باور دارند باور داشته باشند.

هدف استخدام افرادی نیست که به دنبال کار میگردند, هدف این است که کسانی را استخدام کنید که به باورهای شما باور داشته باشند و نتیجه این است که آنها با دل و جان برای شما کار میکنند.

بسیار مرسوم است وقتی از چرایی موفق نبودن یک طرح, یک شرکت, یا به طور کلی یک تیم سئوال میکنیم این جواب را بشنویم : کمبود پول, افراد اشتباه, شرایط بد بازار. همانند مربیان تیم ها که بعد از باخت تیمشان نداشتن پول کافی, بد بازی کردن بازیکنان و یا زمین نامناسب را دلیل نا موفق بودن تیم خود میدانند. اما حقیقت چیز دیگری است. مثالهای بسیاری وجود دارد که در بهترین شرایط یک سازمان سقوط کرده است و در شرایط بسیار پایین تر سازمانی صعود کرده است.

برای مثال برادران رایت و ساموئل پیوپان لنگی که در یک دوره زمانی به دنبال تولید ماشین پرنده بودند. ساموئل پیرپان لنگی مبلغ 50 هزار دلار از دپارتمان جنگ دریافت کرده بود که ماشین پرنده بسازد (پول کافی). او پرفسور دانشگاه هاردوار امریکا بود و با تمام نخبگان زمان خود رابطه بسیار خوبی داشت و استعدادهای زیادی با او کار میکردند (افراد مناسب). تمام روزنامه ها و اخبار کار او را حمایت میکردند و تمام خبرگزاریها و روزنامه ها کار او را دنبال میکردند (شرایط بازارعالی). اما سرانجام در روستایی در فاصله نه چندان دورتر از او الیور و ویلبر رایت بدون دسترسی به هیچ کدام از ابزارهایی که ما برای موفقیت اساسی میدانیم و حتی بدون مدرک دانشگاهی در هفدهم نوامبر 1903 توانستند پرواز کنند. در همان روز لنگی استعفا داد بدون توجه به اینکه شاید او میتوانست کار آنها را تکمیل کند و یا بهبود بخشد. دلیل کاملا واضح میباشد. لنگی بدنبال نتیجه که همان شهرت و پول بود رفت ولی برادران رایت به دنبال باور و اعتقاد خود رفتند. آنها با باوری که داشتند به دنبال هدف بودند و لنگی به دنبال ماشین پرنده و شهرت و پولی که با آن می آید.

وقتیکه شما درباره چیزی که باور دارید صحبت میکنید افرادی را جذب میکنید که به باورهای شما باور دارند. آنها به شما وفادار میمانند و نتیجه چیزی نیست جز موفقیت.

قانون انتشارِ نوع آوری, که به شکل نمودار زیر است نشان دهنده دلایل بسیاری از موفقیت ها و شکست هاست.

img5-002

 

G1 : گروه اول نوآوران هستند که تنها 2.5% از کل جمعیت هستند. کسانی که مدت طولانی در صف میایستند تا اولین تلویزیون LCD و یا اولین آیفون “iPhone” را بخرند. اینها کسانی هستند که دوست دارند اولین نفر باشند. این به خاطر نیاز آنها نیست بلکه به خاطر اولین بودن و دل خودشان است. درحالیکه اگر یک هفته صبر کنند به سادگی میتوانند با فشار یک کلید محصول را دم در خانه تحویل بگیرند.

G2: پذیرای اولیه هستند که بلافاصله بعد از گروه اول شروع به خرید یا فعالیت میکنند. این گروه 13.5 درصد جمعیت را شامل میشوند.

G3: اکثریت اولیه هستند که به تابعیت و الگو برداری دو گروه قبل شروع به فعالیت یا خرید میکنند که درصد آنها 34% از کل جامعه میباشد.

G4: اکثریت متأخر میباشند که بعد از همه شروع به خرید میکنند. آنها نیز به الگو برداری از گروه های قبلی شروع به خرید میکنند. این گروه نیز 34% از جمعیت را تشکیل میدهند.

G4: عقب مانده ها میباشند که هیچگاه شروع به فعالیت یا خرید نمی کنند. آنها 16% از کل جمعیت را شامل میشوند.

این قانون با شما میگوید که اگر شما موفقیت را در اکثریت بازار میخواهید میبایست ابتدا دو گروه اول را به خرید وادارید و بعد از آن اکثریت اولیه و متاخر نیز شروع به خرید محصول و یا پشتیبانی شما میکنند.

برای اینکه شما بتوانید دو گروه اول را به خرید وادارید باید این نکته را در نظر داشته باشید که این دو گروه تصمیمات احساسی راحت تری میگیرند. آنها جرأت ریسک کردن را دارند. این دو گروه راحت تر در مقابل نرم های جامعه می ایستند. آنها به دنبال محصولی نیستند که در دسترس است بلکه به دنبال چیزی بهتر و نوآورانه تر میباشند. بنابراین شما میبایست با باورهای آنها صحبت کنید. این افراد به دنبال محصول نیستند بلکه به دنبال چرایی و باور هستند.

 

فراموش نکنید مردم آنچه شما انجام میدهید را نمی پذیرند بلکه دلیلی که شما برای آن وارد انجام کاری میشوید را میپذیرند. در واقع کاری که شما انجام میدهید اثبات کننده باور های شماست.

رهبران و مدیرانی موفق هستند که دنباله رو دارند نه به خاطر اینکه آنها مجبور هستند بلکه به دلیل اینکه به باورهای آنها باور دارند.

برگرفته از سخنرانی سیمون سینک در TED

لطفا نظرات خود را درباره این مقاله با ما در میان بگذارید.

 

 

3 پاسخ
  1. مهدی خلیلی
    مهدی خلیلی says:

    من فیل تصویری رو دانلودش کردم از سایت تد
    منتها کامل نمفهمیدم
    اینجا متن فارسیشو خوندئم خیلی کمکم کرد
    ممنوم

    پاسخ دادن

تعقیب

  1. […] دایره طلایی نیز سخن میگوید که البته در مقاله “نقطه مشترک تمام رهبران موفق از برادرات رایت تا اپل” مفصل به سخنرانی ایشان اشاره کرده ایم. نویسنده کتاب […]

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *