مدیریت

۴ روش رهبری اعمال شده در سریالِ “بازی تاج و تخت”

سریال تلویزیونی محبوب شبکۀ HBO که در ایران نیز طرفداران پرشماری دارد مخاطبین خود را با روشهای مختلف بکارگیری قدرت و برنامه های دیپلماسی همچنان در حیرت نگاه داشته است. در سریال Game of the Thrones هر کسی دیدگاه متفاوتی نسبت به مقوله رهبری دارد و هر کدامشان نیز به درجات متفاوتی از موفقیت رسیده اند.

اگرچه امروزه نیروی کار در عهد ماقبل رنسانس و یا قبل تر مشغول فعالیت نیستند ولی هنوز درسهایی وجود دارد که میتوان از هر کدام از شخصیتهای کلیدی این سریال گرفت.

در اینجا به تعدادی از شیوه های رهبری که شخصیتهای این سریال اعمال میکنند اشاره میکنیم و همچنین به راه هایی اشاره میکنیم که در آن میتوان محیط کاری مفرح تر و کارمندان درگیرتری را پرورش داد.

 

۱. رهبری که در خفا به خود خدمت میکند

سِرسی لنیستر احتمالاً کسی نیست که با رأی بالایی بعنوان رهبر محبوب شما انتخاب شود. او میداند که چگونه کارها را به انجام برساند، اما رویکرد او به مسائل کمی مشکوک و تیره است، او گاهی با برخی افراد در پشت پرده برنامه ریزی هایی میکند که کسی از آن اطلاعی ندارد. البته این رویکرد چندان تفاوتی با رویکرد برخی از رهبران تجارتهای امروزی ندارد.

تنها نیمی از کارمندان بر این باور هستند که مدیرانشان به صورت کاملاً باز با آنها ارتباط برقرار میکنند و در روبرو و پشت آنها یک چیز را نمیگویند.

برخلاف سرسی، رهبر نیاز دارد تا فرهنگی بر مبنای اعتماد با ارتباطات باز و بدون هیچگونه رمز و رازی با اعضای تیم خود داشته باشد. کارمندان میتوانند تشخیص دهند و بگویند که چه زمان مدیر صادق است و چه زمان اینگونه نیست. در حقیقت ۳۲ درصد از کارمندان شرکت کرده در تحقیق APA اعلام کردند که کارفرمای آنها با آنها صادق و روراست نیست، و ۲۴ درصد نیز اعلام کردند که به کارفرمایشان اعتمادی ندارند.

 

۲. رهبر ساده لوح با بهترین تمایلات قلبی

دنریس تارگارین یا همان کالیسی سعی دارد که برای مردم خودش بهترین اتفاقها بیفتد و هر چه خوب است را برای آنها میخواهد. اما ناپختگی و جوانی او باعث شده است که توسط افراد دیگر به مسیر انحرافی کشیده شود. اگر چه او تلاش میکند که برای پر کردن خلع های رهبری خود از افراد دیگری استفاده کند، دقیقاً همانگونه که یک رهبر خوب آن کار را انجام میدهد.

در حقیقت درکی که کارمندان از توانایی رهبر خود برای رشد، امنیت و سلامت خودشان دارند باعث افزایش مشارکت آنها در کارها میشود. بنا بر تحقیق APA، تلاش رهبر در حوضه های ذکر شده در مشارکت بیشتر ۲۷ درصد از شرکت کنندگان تأثیر مستقیم گذاشته است.

به عنوان یک رهبر، متعهد بودن به رشد، امنیت و سلامت کارمندان نکته ای بسیار مهم و اساسی میباشد. حتی رهبرهایی که مدرن نیستند نیز میتوانند با در اولویت قرار دادن کارمندانشان از نقاط مثبتِ کاری آن بهره مند شوند.

 

۳. رهبری که خیلی با مردم خوب نیست

استنیس باراتون یک رهبر کاملاً مصمم است، اما خیلی روابط مناسبی با مردم و بقیۀ افراد ندارد. او را میتوان در دستۀ افراد خشک و سنگ دل جا داد. توقع بسیار بالای او باعث شده است که او کمی منتقد به نظر برسد اما دلیلش فقط این است که او به موفقیت بسیار اهمیت میدهد. دقیقاً همانند خیلی رهبران دیگر.

البته، رهبران همیشه میخواهند که کارمندانشان بهترین توانشان را نشان دهند، اما جواب غلط به یک بازخورد غلط میتواند به سرعت کارمندان را دلسرد کرده و آنها را از تلاش متوقف کند. بازخوردِ مثبت نکتۀ کلیدی برای تقویت رفتار و عملکرد کارمندان است. در تحقیق SHRM در سال ۲۰۱۳، ۹۶ درصد از افراد مورد مطالعه بر این باور بودند که بازخورد مثبت کارفرما عملکرد کارمندان را بهبود میبخشد و البته ۶ درصد بر این باور هستند که این بازخورد منفی است که باعث بهبود عملکرد کارمندان میشود.

به جای اینکه پشت سر هم کارمند خود را تصحیح کنید، با بازخورد مثبتِ خود او را حمایت کنید و تشویقش کنید تا به یادگیری ادامه دهد. چنانچه تصحیحی نیاز است آن را با کار مثبتی که کارمند انجام داده شروع کنید و بعد میتوانید بگوئید که آن کار منفی خود را میتواند همانند کار مثبت انجام شده انجام دهد.

 

۴. رهبر جوان که الهام بخش مشارکت است

اگر چه جان اسنو بی تجربه است ولی میداند که چگونه بقیه را به عمل بیاورد. او با مثال و نمونه رهبری میکند و باعث میشود که دیگران فارغ از مقدار توحششان به او بپیوندند و حاضر باشند به خاطر او ریسک انجام دهند. حرکات برجستۀ او باعث جلب توجه و پیدا کردن پیرو میشود. آنها همیشه به دنبال این هستند که ببینند دیگر چه اتفاقی خواهد افتاد.

در تحقیق ذکر شدۀ بالا که تقریباً بر روی نیمی از امریکایی ها انجام گرفته بود گزارش شده است که مشارکت بسیار پایینی در کمپانی های امریکایی وجود دارد. پس به بنظر میرسد که آنها باید از جان اسنو درسی بگیرند.
همانند جان اسنو، یک رهبر خوب نیاز ندارد که به افراد دور و بر خود دستور بدهد. فقط نیاز است که در شرایط سخت خود وارد میدان نبرد شوند. رهبر باید خود آغازگر وظایفی باشد که توقع انجامش را از کارمندان خود دارد. زمانیکه کارمندان میبینند که رهبر با تمام مشکلات پیش رو خود نیز در این کار مشارکت میکند با اشتیاق بیشتر و پیگیری بیشتر خود را وارد این بازی میکنند.

۱ دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید